دلتنگی.................










نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست

دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی

هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست


نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع

که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند

قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه

کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست


نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش

که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست



نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها

به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست


نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه

که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست


نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟

نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست


نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق

دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست

ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

 

نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا

کسی برای شهادت به کربلای تو نیست


نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما

هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست


نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا

برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

به امید روزی که صدای (انا مهدی) را از سرزمین حجاز بشنویم.

یه روز یه ترکه یه رشتی یه اصفهانی................

یه روز یه ترک بود

 اسمش ستار خان بود ، شاید هم باقر خان.

شجاع بود و نترس.

در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد

او برای مردم ایران ، آزادی می خواست

و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردم سالاری و رهایی از استبداد را بچشند.

یه روز یه رشتی بود

اسمش میرزا کوچک خان بود ، میرزا کوچک خان جنگلی.

او می توانست از سبزی جنگلهای شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند

اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را

و برای همین در برابر ستم ایستاد

آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.

 

یه روز یه اصفهانی بود

اسمش حسین خرازی

وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.

کارش شد دفاع از مردم سرزمینش، از ناموس شان و از دین شان.

آنقدر جنگید و جنگید تا دریکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.

 

یه روز یه

ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و … 

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند

و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند

و از آن پس "یه روز یه … بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ،  به  "جوک ها" و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی !

به امید روزی که صدای(انامهدی)را ازسرزمین حجاز بشنویم.                         

تا دست به سویت دراز میکنم.............

تا دست به سویت دراز می کنم ، از زمین خاکی من تا به آسمان ِ افلاکی ات جاده ای می زنی از نور.

تا قدم در آن نور می گذارم تو بی پایان ِ بی انتها شتابان به سوی تاریکی قلبم می آیی. تا از نیاز می گویم، تو بی نیاز ، بی منت رفعِ نیاز می کنی از جان ِ خسته ی این تاریک.

تورا چگونه نگارم؟ نگاه کن! بند بندِ وجودم تو را فریاد می زنند اما من نمی شنوم در این هیاهویِ درونم .

من تمام زندگی در جستجوی تو هر دری را کوفتم. غافل از اینکه تو همینجا بودی و در هر نفسم فروتنانه تکرار می شدی و "انی قریب" می گفتی.

احساس کودکی می کنم بخاطر این  نادانی ساده ی پُررنگ.

بخاطر این چشم بندِ زشتِ سیاه که بی مزد بر چشم زده بودم.

هنوز می ترسم از نخواستن ها نتوانستن ها .

دستم را بگیر و در دستِ مهربانی هایت بگذار...

که تو بر هر چیز توانایی.............

به امید روزی که صدای (انا مهدی ) را از سرزمین حجاز بشنویم.               

خدا

امروز صبح که از خواب بیدار شدی...........

ادامه نوشته

ماه من!!!!!!!!!!!!!!

ماه من ای سید علی !!!!!!!!!!!!!!

این روز ها تو چقدر بوی خورشید میدهی

قصه چیست که انتظارت مضاعف شده است

من می دانم!!!!!!!!!

خبری در راه نیست مردی در راه است......................

به امید روزی که صدای (انامهدی)را از سرزمین حجاز بشنویم.

 

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه میباره        

به کسی توجه نمی کنه  از کسی خجالت نمیکشه میباره ومیباره ...     

اینقدر میباره تا آبی شه آفتابی شه !!!                                           

کاش کاش میشد مثل آسمون بود کاش میشد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالا خره آفتابی شی بعدشم انگار نه انگار بارشی بوده .....               

 



 

امام غریب

بگذار تا به لهجه باران بخوانمت    

                           مانند عشق از دل وجان بخوانم 

تاکوه ها صدای مرا انتشار کنند

                         مانندصدای باد در گوشت بخوانمت

چشمم سفید شداز دوریت وتونیامدی

                          یعقوب بار یوسف کنعان بخوانمت

بگذار به یمن ظهورت بهار آورم

                         برشکوفه های درختان بخوانمت

آهنگ التهاب سراب است در دلم

                         بگذار تا به لهجه ی باران بخوانمت

چشمم سفید شد از دوریت وتو نیامدی

                         یعقوب بار یوسف کنعان بخوانمت

به امید روزی که صدای (انا مهدی)رااز سرزمین حجاز بشنویم.